بازگشت
84

خطبه شماره 84

ترجمه دشتی

روانشناسى عمرو عاص

شگفتا از عمرو عاص پسر نابغه!(1) ميان مردم شام گفت كه من اهل شوخى و خوشگذرانى بوده و عمر بيهوده مى گذرانم! حرفى از روى باطل گفت و گناه در ميان شاميان از انتشار داد، مردم آگاه باشيد! بدترين گفتار دروغ است. عمرو عاص سخن مى گويد، پس دروغ مى بندد، وعده مى دهد و خلاف آن مرتكب مى شود، در خواست مى كند و اصرار مى ورزد، اما اگر چيزى از او بخواهند، بخل مى ورزد، به پيمان خيانت مى كند، و پيوند خويشاوندى را قطع مى نمايد، پيش از آغاز نبرد در هياهو و امر و نهى بى مانند است تا آنجا كه دست ها به سوى قبضه شمشيرها نرود. اما در آغاز نبرد، و برهنه شدن شمشيرها، بزرگ ترين نيرنگ او اين است كه عورت خويش آشكار كرده، فرار نمايد.(2)

ويژگيهاى امام على عليه السّلام

آگاه باشيد به خدا سوگند كه ياد مرگ مرا از شوخى و كارهاى بيهوده باز مى دارد، ولى عمرو عاص را فراموشى آخرت از سخن حق باز داشته است، با معاويه بيعت نكرد مگر بدان شرط كه به او پاداش دهد، و در برابر ترك دين خويش، رشوه اى تسليم او كند.


  1. نابغه: زن معروفه، آلوده دامن، که اسم مادر عمروعاص بود. زن اسیری که عبدالله بن جدعان او را خرید و چون فاسد و بی پروا بود او را رها کرد. وقتی عمروعاص متولّد شد، ابولهب، امیّه بن خلف، هشام بن مغیره، ابوسفیان و عاص بن وائل، هر کدام ادّعا داشتند که عمرو، فرزند اوست. سرانجام عاص او را برداشت که از دشمنان سرسخت رسول خدا (ص) بود. او کسی بود که پیامبر (ص) را ابتر نامید، که خدا در سوره کوثر در جواب فرمود: ((اِنَّ شانثک هو الاَبتر)) (همانا دشمن تو ابتر است) و آیه ((انّا کفیناکَ المستهزئین)) درباره او و یارانش نازل شد و عمروعاص در مکّه سر راه پیامبر (ص) سنگ و خار می ریخت! و او بود که به کجاوه دختر پیامبر (ص) ((زینب)) حمله کرد و او را طوری کتک زد که دچار سقط جنین شد و پیامبر (ص) به او نفرین کرد، و او بود که اشعار فراوانی بر ضدّ رسول خدا (ص) می سرود و بچّه های مکّه را تحریک می کرد که با صدای بلند برای آزار آن حضرت بخوانند و او بود که از طرف قریش مکه به دربار سلطان حبشه رفت تا مهاجران مسلمان را به مکّه برگرداند. (کتاب ربیع الأبرار زمخشری).
  2. عمروعاص در این فکر بود که در میدان صفّین روزی خودی نشان دهد، تا آن که سوار نقاب داری از سپاه امام علی (ع) به میدان آمد، عمرو فکر کرد حریف اوست، با سرعت در مقابل سرباز نقاب دار ایستاد و گرد و خاک کرد، وقتی حمله آغاز شد دانست که آن نقاب دار، علی (ع) است، درمانده شد چه کند؟ مقاومت کند کشته می شود، فرار کند آبرویش می رود، هنوز انتخاب نکرده بود که حمله سریع و ناگهانی امام (ع) به او مهلت نداد، از روی اسب سرنگون شد، مرگ را با چشم خود دید، ناگاه زشت ترین حیله را به کار گرفت، که عورت خود را آشکار کرد و امام او را در پستی و رسواییش واگذارد. عمروعاص با سرعت فرار کرد و خود را نجات داد، و در میان دو لشکر آن روز و تاریخ بشریّت، آبروی خود را برد.
  3. سایر ترجمه‌ها

    عَجَباً لاِبْنِ النَّابِغَةِ! يَزْعُمُ لاَِهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِىَّ دُعَابَةً، وَ أَنِّي امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ، أُعَافِسُ وَ أُمَارِسُ! لَقَدْ قَالَ بَاطِلا، وَ نَطَقَ آثِماً. أَمَا -وَ شَرُّ الْقَوْلِ الْکَذِبُ- إِنَّهُ لَيَقُولُ فَيَکْذِبُ، وَ يَعِدُ فَيُخْلِفُ، وَ يُسْأَلُ فَيَبْخَلُ، وَ يَسْأَلُ فَيُلْحِفُ، وَ يَخُونُ الْعَهْدَ، وَ يَقْطَعُ الاِْلَّ; فَإِذَا کَانَ عِنْدَالْحَرْبِ فَأَيُّ زَاجِر وَ آمِر هُوَ! مَا لَمْ تَأْخُذِ السُّيُوفُ مَآخِذَهَا، فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ أَکْبَرُ مَکِيدَتِهِ أَنْ يَمْنَحَ الْقَرْمَ سُبَّتَهُ.

    أَمَا وَاللهِ إِنِّي لَيَمْنَعُنِي مِنَ اللَّعِبِ ذِکْرُ الْمَوْتِ، وَ إِنَّهُ لََيمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْيَانُ الاْخِرَةِ، إِنَّهُ لَمْ يُبَايِعْ مُعَاوِيَةَ حَتَّى شَرَطَ أَنْ يُؤْتِيَهُ أَتِيَّةً، وَ يَرْضَخَ لَهُ عَلَى تَرْکِ الدِّينِ رَضِيخَةً.